تبليغاتX
اي كاش عظمت در نگاه «تو» باشد!
یادداشتهای کسی که می خواهد روزی "ناتانائیل" باشد...

 

   "بزرگ بودن" وسوسه ي كوچكي نيست. همچون هميشه، دلم مي خواهد بزرگ باشم.

 به گمانم خيلي هاي ديگر هم مي خواهند بزرگ باشند در اين روزگار...غم نان اگر بگذارد!...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 14:44  توسط ناتانائیل  | 

 

۱-آدمیزاد به واسطه ی آدمیزاد بودنش، ملغمه ای است از حالات و احساسات گوناگون، و گاه حتی ضد و نقیض.

2- جالب است که همیشه روزهای سخت را پشت سر می گذاری به امید رسیدن به روزهای آرامش! اما عجیب است که پس از رسیدن به آرامش، دلت برای همان سختی ها تنگ می شود! نمی دانم در دل سختیها چه رازی نهفته است که پس از گذشتنشان، در چشمت قدر و منزلت می یابند؟!

3- ارزشمند به نظر رسیدن سختی ها چند علت می تواند داشته باشد: یکی اینکه همین سختی ها هستند که تو را به گشایش ارزشمند می رسانند، و بدون سختیها گشایش لطفی ندارد! پس پیوندی ناگسستنی میان این دو نهفته است.

دیگر اینکه در روزهای سخت است که آدمی حضور و توجه و نیازش به خداوند بزرگ را با تمام وجود حس می کند. به عبارت دیگر سختی ها همواره با به زانو درآوردن آدمی، او را به خدا پیوند می دهند؛ و طبعاً ذات انسان وصل شدن به خدایش را دوست دارد... و حداقل فایده ی سختی ها همین است!

4- اگر یک روز صبح از خواب بیدار شوم و ببینم دیگر هیچ دغدغه ای ندارم، یقین دارم که زندگی دیگر برایم لطفی نخواهد داشت! پس دست و پنجه نرم کردن با سختی ها و تلخی ها و رنج و درد بخش جدایی ناپذیری از زندگی در این دنیاست...

5-  آنکه فکرش گره از کار جهان بگشاید

    گو در این کار بفرما نظری بهتر از این

6-به گمانم کم کم دارم فیلسوف می شوم!  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:39  توسط ناتانائیل  | 

 

«...انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود

انسان دشواری وظیفه است

و تو انسان را زندگی کردی

خود اگر شاهکار خدا بود

یا نبود»

 

   دیروز در دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران غوغایی بود. البته من برای منظور دیگری به دانشکده رفته بودم که با انبوه دانشجویان غمزده و گریان رو به رو شدم... و وقتی فهمیدم که "قیصر امین پور" حتی برای دانشجویانش  اینچنین محبوب بوده، چقدر دلم گرفت! تازه فهمیدم که همانند من خوزستانی بوده... و چقدر آرزو کردم که ای کاش من نیز یکی از دانشجویانش می بودم...حتی برای یک جلسه!

راستی! چرا همیشه پس از پر کشیدن آدمهای بزرگ است که ما می شناسیمشان؟!! چرا همیشه دیر می رسیم؟!!

...

می خواهمت، چنان که شب خسته، خواب را

می خواهمت، چنان که لب تشنه ، آب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت!

چونان که التهاب بیابان سراب را

                                                      ( مرحوم دکتر قیصر امین پور)

 

پی نوشت: چند وقتی است که بیماری و ضعف مرا رها نمی کند! لطفاً دعایم کنید...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 7:31  توسط ناتانائیل  | 

...

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند

آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم...

پی نوشت: حالا که عمر دوباره گرفته ام نگاه مهربان خدا را بر روی همه چیز در این دنیا بهتر حس میکنم... ای کاش همیشه همین طور "کودک" بمانم!

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 15:56  توسط ناتانائیل  |