بر سر آنم که گر ز دست بر آید دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته در آید
...
پی نوشت: "برزخ" دقیقاْ ۴۵ روزه بود. ۴۰ عدد مقدسی است: ۵ نیز. در کائنات همه چیز معنادار است. کافی است با چشم دل به جهان بنگری...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 15:12  توسط ناتانائیل
|
ناتانائیل! اي كاش عظمت در نگاه «تو» باشد ، نه در آنچه بدان مي نگرِي! ناتانائيل! هرگز در اين جهان چيزي نديده ام كه حتي اندكي زيبا باشد، مگر آنكه فوراً آرزو كرده ام كه تمامي مهر من آن را در بر گيرد!... ( مائده های زمینی- آندره ژيد) دوازدهم شهریور 61 در اهواز چشم به این جهان گشودم. تا دوازده سالگی را ساکن زادگاه مقدسم بودم و از آن پس در هیاهوی تهران یعنی"شهر دلتنگی های دوردست" روزگار گذرانده ام. مترجمی انگلیسی خوانده ام و کسوت خبرنگاری و البته معلمی را نیز تجربه کرده ام. در مهر ماه 86، پس از سه سال دوري، يكبار ديگر توفيق یافتم که جامه ی "دانشجويي" بر تن کنم و با پدیده ی شگفت انگیزی که بارزترین وجه تمایز میان "انسان" و دیگر مخلوقات است، بیشتر آشنا شوم... خلاصه آنكه بزرگ شده ام اما آرزو دارم همیشه خود را کودکی بدانم که تشنه ی بیشتر دانستن است و تجربه کردن...