ناتانائیل! اي كاش عظمت در نگاه «تو» باشد ، نه در آنچه بدان مي نگرِي! ناتانائيل! هرگز در اين جهان چيزي نديده ام كه حتي اندكي زيبا باشد، مگر آنكه فوراً آرزو كرده ام كه تمامي مهر من آن را در بر گيرد!... ( مائده های زمینی- آندره ژيد) دوازدهم شهریور 61 در اهواز چشم به این جهان گشودم. تا دوازده سالگی را ساکن زادگاه مقدسم بودم و از آن پس در هیاهوی تهران یعنی"شهر دلتنگی های دوردست" روزگار گذرانده ام. مترجمی انگلیسی خوانده ام و کسوت خبرنگاری و البته معلمی را نیز تجربه کرده ام. در مهر ماه 86، پس از سه سال دوري، يكبار ديگر توفيق یافتم که جامه ی "دانشجويي" بر تن کنم و با پدیده ی شگفت انگیزی که بارزترین وجه تمایز میان "انسان" و دیگر مخلوقات است، بیشتر آشنا شوم... خلاصه آنكه بزرگ شده ام اما آرزو دارم همیشه خود را کودکی بدانم که تشنه ی بیشتر دانستن است و تجربه کردن...