تبليغاتX
اي كاش عظمت در نگاه «تو» باشد! - نه «بي آر تي» ، نه مترو...
یادداشتهای کسی که می خواهد روزی "ناتانائیل" باشد...

1-     براي خيل عظيمي از مردم بدون خودرو (!) كه تقريباً هر روز مجبورند در مسير «سامانه ي اتوبوسهاي تندرو» (همان خط BRT خودمان) رفت و آمد كنند (از جمله خود من)، سوار شدن به اين اتوبوسها، خصوصاً در ساعات پرترددي مثل صبح و غروب، چيزي شبيه كابوس است. حكايت اين اتوبوسها هم شبيه ماجراي متروست، كه با وجود بالا بودن سرعت و زياد بودن تعداد، بازهم حريف سيل فزاينده مسافران شهري تهران نمي شود. راستي اين همه آدم در اين شهر دودآلود چرا مانده اند؟!!!

2-     همه مسافران سابق به كنار، اين روزها زنان كارمند بچه به بغل و مردان كارمند كت و شلوارپوش را هم هر روز مي بينيم كه به اين خيل اضافه شده اند و فشار جمعيت متراكم در واگن ها يا اتوبوسهاي در حال انفجار را بيشتر كرده اند. مگر حذف سرويسهاي ادارات و سازمانهاي دولتي، آن هم درشهربي درو پيكري مثل تهران، چه كمكي به وضعيت بودجه دولت و البته ترافيك تهران كرده است؟!!!

 

3-     دست خودم نيست، صبحها از فكر سوار شدن به اتوبوسهاي شلوغ يا واگنهاي پرتراكم مترو عصبي مي شوم! اصلاً انگار اين شهر درست شدني نيست...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:5  توسط ناتانائیل  |