1- براي خيل عظيمي از مردم بدون خودرو (!) كه تقريباً هر روز مجبورند در مسير «سامانه ي اتوبوسهاي تندرو» (همان خط BRT خودمان) رفت و آمد كنند (از جمله خود من)، سوار شدن به اين اتوبوسها، خصوصاً در ساعات پرترددي مثل صبح و غروب، چيزي شبيه كابوس است. حكايت اين اتوبوسها هم شبيه ماجراي متروست، كه با وجود بالا بودن سرعت و زياد بودن تعداد، بازهم حريف سيل فزاينده مسافران شهري تهران نمي شود. راستي اين همه آدم در اين شهر دودآلود چرا مانده اند؟!!!
2- همه مسافران سابق به كنار، اين روزها زنان كارمند بچه به بغل و مردان كارمند كت و شلوارپوش را هم هر روز مي بينيم كه به اين خيل اضافه شده اند و فشار جمعيت متراكم در واگن ها يا اتوبوسهاي در حال انفجار را بيشتر كرده اند. مگر حذف سرويسهاي ادارات و سازمانهاي دولتي، آن هم درشهربي درو پيكري مثل تهران، چه كمكي به وضعيت بودجه دولت و البته ترافيك تهران كرده است؟!!!
3- دست خودم نيست، صبحها از فكر سوار شدن به اتوبوسهاي شلوغ يا واگنهاي پرتراكم مترو عصبي مي شوم! اصلاً انگار اين شهر درست شدني نيست...