تبليغاتX
اي كاش عظمت در نگاه «تو» باشد! - و تاریخ تکرار می شود...
یادداشتهای کسی که می خواهد روزی "ناتانائیل" باشد...

   چقدر عجیب است خدایا! درست مثل آن است که تاریخ دوباره و چندباره تکرار می شود... حتی بوی چای صبحگاهی هم درست همان بو است! و این آدمها... مثل آن است که از پیش می شناسمشان! نه! نمی شناسم؛ اما انگار جایی دیده ام ایشان را! جایی بسیار دور و گنگ... مثل آن یکی ها! همانها که با همه ی بیگانگی رنگارنگشان، برای لحظاتی حس «درک روح مشترک» را در من انگیختند... و می انگیزند...

   و شاید هم «این» همان حس است! شاید همان حس وصف ناشدنی درک ناگهانی آن روح همگانی است! شاید...

 به هر صورت، این روزها هم خیلی چیزها هست که باید دریافت تا دیر نشده! امید که دریابم...

 

پی نوشت: گاهی می پندارم که شاید حتی زمان را هم بتوان به عقب برگرداند اگر «او» مجالی دهد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:59  توسط ناتانائیل  |